مهدى عبداللهى
55
ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )
حرّ امام و اصحابش را مجبور كرد در همان مكان كه نه آب بود و نه آبادى فرود آيند . امام خطاب به او فرمود : « واى بر تو بگذار در اين روستا يعنى نينوا و يا غاضريه يا در اين روستاى ديگر يعنى شفيه فرود آييم . » « 1 » حرّ گفت : نه واللَّه نمىتوانم اين مرد را ابن زياد جاسوس براى من فرستاده است . زهير بن قين گفت : يابن رسول اللَّه به نظر مىرسد كار بعد از اين مشكلتر خواهد شد . جنگ با اينها براى ما آسانتر است از نبرد با كسانى كه بعد از اينها مىآيند ، به جانم سوگند ، در پى اينها لشكرى بيايد كه ما را توان مقابله با آنها نباشد . امام حسين عليه السلام فرمود : « من آغازگر جنگ نخواهم بود . » « 2 » آن گاه فرود آمدند و آن روز پنجشنبه دوّم محرم سال 61 هجرى بود . « 3 » ديدار ابوهرّه ازدى با امام عليه السلام نقل شده هنگام صبح مردى از اهل كوفه كه او را ابوهرّة ازدى مىگفتند به حضور امام آمد سلام كرد و گفت : اى فرزند پيامبر صلّى اللّه عليه وآله چرا از حرم خدا و حرم جدّت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بيرون آمدى ؟ امام حسين عليه السلام فرمود : « واى بر تو اى ابوهرة ! بنى امية مالم را گرفتند صبر كردم ، مرا ناسزا گفتند صبر كردم ، در پى ريختن خونم بر آمدند
--> ( 1 ) . دعنا ويحك ننزل في هذه القرية يعني نينوى والغاضريّة او هذه يعني شفية . ( 2 ) . ما كنت لأبدأهم بالقتال . ( 3 ) . الارشاد : 2 / 84 .